سيکل برتريت !

داشتم فکر می کردم به اینکه آدمی وقتی توی تخصص یا مهارتی احساس « کم داشت » میکنه ، در مقابل دیگرانی که اون تخصص رو ندارند یا که اصلا ً نمی فهمند احساس « زیاد داشت » و برتری نداره ، تنها حس می کنه "پس چقدر این دیگران بی سوادند" و ناخودآگاه در کورس رقابتی اون آدم قرار نمی گیرند و حذف می شوند !

میدونی چی میخوام بگم ؟ .. آدمیزاد در همفکری با دیگرانی هم که بیش از خودش می فهمند همون احساس « کم داشت » رو داره و در مقابل کسانی که قادر به درک افکارش نیستند افسوس داره از کم فهمی دیگران و نه خوشحالی بابت زیاد فهمی خودش نسبت به اونها !
این قضیه توی هر آنچه که قوانین برتریت درش صادق هست ، قابل لمس ِ .
و آدمی زمانی حس برتر بودن بهش دست میده که بتونه موانعی رو برای رسیدن به اونچه که در ذهن و قلبش برتر میدونه طی کنه و قابلیتی که مورد انتظارش بوده رو بدست بیاره یا در اصطلاح عامیانه و خودمونی در واقع  بزنه رو دست اون شخص یا چیزی که حس میکنه نسبت به خودش برتر ِ .. و جالب اینجاست که وقتی این اتفاق میفته گاهی اون برتریت دوباره ارزش عددیش صفـــر میشه و دیگه حس غالب اون اتفاق نیست !

و بخاطر همینه که در بعضی چیزها مثل علم و یا در بعضی از احساسات « سیراب شدنی » وجود نداره ! منظورم طمعی که مربوط به خواستنی ها میشه نیست ، تنها دارم سیکل برتریت رو بررسی میکنم و اینکه خیلی وقتها منتها درجه ای که برای « رسیدن » در ذهن ما هست با دست یافتن بهش دوباره در نقطه ی صفر قرار میگیریم و طلبه ی منتها درجه ی دیگه ای برای خودمون میشیم ، و شاید چیزی شبیه روند آرزوهای آدمی و علایقش .. بشر زنده در هر لحظه آرزومند ِ و امیدوار ، حتی اون لحظه ای که خودش رو تهی از هر چیز میدونه و شاید فکر میکنه دیگه امیدی در کار نیست !

در هر حال سیکل برتریت چُنین است که همیشه تو نسبت به دیگرانی برتری ، و دیگرانی نیز هستند که نسبت به تو برترند مثل چرخه ای که دستور
While تا ابد براش ادامه داره ..

این موضوع شاید بحث بدرد بخوری برای نوشتن نبود اما موضوع جالبی ِ برای تعیین موقعیت خودت و چگونگی انگیزه های زندگیت !

و تفاوت آدمها توی این « گاهی » های زندگیشون ِ که مشخص میشه ، برای بعضی ها اون صفر ِ برتریت بوجود میاد و برای بعضی های دیگه اون نقطه 100 ِ مطلق ِ .

شاید یکی از دلایل افتادگی و تواضع آدمهایی که به لحاظ فکری و علمی پر هستند اینه که هر چه بیشتر در عمق افکار و مطالب پیش میروند و در اقیانوس ناشناخته ها به شناخت دست پیدا می کنند بیشتر به این حس نزدیک میشوند که چیزی نمی دونند !
و توی هر تخصص و مهارتی آدمهای مغرور کسانی هستند که همیشه فکر می کنند زیادتر از بقیه هستند و کافی اند ! و  آدمهای افتاده همونهایی هستند که حدی رو برای زیاد بودن قائل نیستند و همواره ذاتی پویا دارند
..

و در نهایت : « رضایت مطلق » از خود همیشه همون « از خود راضی بودن ِ » اما « رضایت نسبی » از خود داشتن الزامی ست که باید در زندگی وجود داشته باشه برای لمس زیباتر زندگی !

همین 04.gif
 

/ 46 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

قالب نو مبارک

مریم

مرسی عزيزم.خوشحالم که حالا هستی.

سارا

لوگوی نو مبارک

ققنوس

خبريت نيست چرا؟

سارا

بارباپاپا

سلام دوستم خوبی؟ممنونم که سر میزنی و میکامنتی اما چرا ذهنت خسته س؟بیزی خوبه اما خسته اصلا خوب نیسهمیشه شاد باشی

tohid

ajibe commente in baze vali on yeki blogeton comment donishon hanoz .come http://golgoo.blogfa.com

مرسده

اونجت کیه کیه... پشت دیوار کیه... سایشو من میبینم... پس چرا نمیاد بیرون تا بشینه و بنویسه؟ (البته سرپایی هم میتونی بنویسیا..مهم فعل نوشتنه) منتظر صرفشیم!!! . کجااااااااااایییی باوفا؟؟؟؟