:: H O R I Z O N ::

:: H O R I Z O N ::


Horizon : The End !


The End !


horizon

Locked Mind or Lock Minded مسئله دقيقا ْ همين است !


- ذهنم قفل شده ، کلیدشم گم کردم ، کسی می دونه کجاس ؟

پ.ن : داشتیم دی اِند می شدیم ، صلاح دیدیم مینیمال شویم !

horizon

New Game !


بازی : سخت ترین مجازات برای صدا و سیمایی ها

به لطف و یاری برادر الف.میم یکبار دیگه به یک بازی جدید و خطرناک دعوت شدم !  فکر میکنم عنوان بازی تا حد زیادی گویای چگونگی انجام اون باشه اما برای اینکه دستتون بیاد قضیه از چه قرار ِ و همینطور به منظور محفوظ ماندن حق کپی رایت مبتکر بازی ، لطف بفرمائید اینجـــا رو قرائت کنید

از آنجا که لیست های ناب و کلیدی قبلا ً توسط دوستان دیگر تهیه و تنظیم شدند و نیز از آنجا که چند سالی ست این رسانه ی ملی را سه طلاقه نموده ایم  لذا ممکن است انتخابی های لیست اینجانب آنطور که باید و شاید از بطن تلویزیون بیرون کشیده نشده باشند اما باور بفرمایید چهره های ماندگار لیست من از صد یا بلکه صد و بیست تا صدا و سیمایی دق برانگیز ، دق دهنده تر ند !

(خب دیگه از اینجای کار باید خودمونی تر شد ! : )

1 . اول از همه به سراغ این حاج چی چی ِ حدادیان ، حاج سعید ؟ ، آره خلاصه سراغ همون در مکان : مهدیه ی تهران خواهم رفت و به جرم جانماز آب کشیدن اولا ً با تیغ خشک خشک اون ریش های کشنده ش  که کم مونده از روی بینی ش پل بزنن و بهم برسند رو خواهم تراشید ، سپس یک جای مُهر روی چونه ش حک می کنم تا با اون بالایی قرینه بشه !

2 . دوم میرم سراغ این فیلمبردار و  گزارشگرهای خبر که روز 22 بهمن از اندرونی هلیکوپتر و یا روی پل هوایی حضور میلیونی و مراسم پر شور و با شکوه رو روایت می کنند و به جرم گزارش های مزخرف و تکراری و از پیش تعیین شده شون ، باتری های میکروفونشون رو در میارم تا بیشتر جیغ بزنن !

3 . سوم : یه برنامه ای هست فکر میکنم صبح ها از شبکه ی 3 پخش میشه ، سبک همین برنامه های خانواده و به خانه بر می گردیم و این چیزا .. اسم برنامه رو نمیدونم ، یه خانوم مجری ای هم هست که متاسفانه اسم اون رو هم نمیدونم !!! ، یه برنامه ای هم چند روز پیش از همین شبکه پخش شد که باز همین خانوم مجری ش بود ، اسم این یکی برنامه نمیدونم دونه های عشق بود ، دونه های انار بود .. چی بود ! خلاصه سرتون رو درد نیارم من این خانوم مجری ای که مد نظرم هست رو به جرم پررو بودن فعلا ً نمیدونم چیکارش کنم اما یه کاریش می کنم !

4 . الان جا داره که برم سراغ عزیزانی که در بخش دوبلاژ  ، ترجمه و سانسور فیلم های سینمایی زحمت میکشند و سناریوی فیلم رو بالکل تغییر داده و یا صیغه ی محرمیت خواهر برادری رو از همون زمان اوشین تا حالابین تمام نقش های درون فیلم جاری میکنند .. / مجازات من برای این افراد اولا ً اینه که برم تو روشون مستقیما ً بگم : "خــر خودتی !" و دوم اینکه برای مترجمین ِ قضیه 10 دوره کلاس IELTS برگزار می کنم با
کتابهای چاپ شده با فونتهای ریز ، برای عوامل سانسورچی هم 100ساعت فیلم بی نا....سی پخش میکنم تا بفهمه سانور یعنی چی !

5 . در آخر میرم سراغ "شورای سیاستگذاری برنامه های صدا و سیما " و از رئیس و معاون گرفته تا هر آنکس که در این تصمیم گیری ها نقشی داره تو یه اتاق جمع میکنم و دعوت میکنم همگی روی صندلی هایی که قبلا ً توسط  آدامس های جویده شده چسبنده شدند جلوس بفرمایند و سپس هر آنچه فیلم ژاپنی و هنگ کنگی و هندی و چینی و خلاصه هر برنامه ی مزخرف و بی محتوایی که به صلاحدید دوستان در آرشیو صدا و سیما موجود هست براشون پخش میکنم تا درس عبرتی باشد برای دیگران ! ( تریپ قصاص)

پیشاپیش متذکر میشم برنامه های اینجانب تا زمانی که نتونم حداقل یک سوسک ناقابل رو در زندگیم ناک اوت کنم عملی نخواهد بود !

در صورت تمایل برای ادامه ی بازی دعوت میکنم از : اسپایدرمرد ، مهــــرواژ ، بارباپاپا ، توحید و جوزف و همینطور تمام بچه هایی که تو مود بازی قرار گرفتند     


25 مهر - پی نوشت : لازم دیدم برای بعضی از بچه ها که نسبت به این بازی براشون سوءتفاهم ایجاد شده ، یه توضیح کوچیکی بدم و اون اینکه بچه ها فراموش نکنید که این فقط یک بازی ِ و قرار نیست که جدا ً و عملا ً در واقعیت اتفاق بیفته ! پس به عنوان یک بازی بهش نگاه کنین و از نکته ی اون غافل نشین که شاید این بازی تنها یک روشی باشه برای نشون دادن اعتراض نسبت به عملکرد صدا و سیما ! بازی با شعور و فرهنگ افراد یک جامعه و سعی در پایین نگه داشتن سطح فکر یک ملت شاید در حد اون معنایی که ما از جنایت در ذهنمون تصور می کنیم نباشه اما در حد خودش یک جنایت محسوب میشه اون هم از نوع فرهنگی ! و اینکه چهره ی تلویزیونی خاصی رو مورد مجازات ( یا همون انتقاد طنز گونه ی بازی) قرار میدیم صرفا ً ادا و اطوار اون شخص خاص مد نظر نیست و در واقع نمادی ست برای سریعتر به جواب رسیدن !

( پ.ن : همه چیز رو هم که بی خیال بشم از شماره 1 و  5 عمرا ً که بگذرم ! ) 


7 آبان – "پ.ن" : هوس آپديت به سر دارم ولی ٬ آپم نمی آيد کنون !


 
horizon



و خداوند مرا آفرید ! ..


10:30 صبح امروز من وارد 25 سالگی میشم ، 24 سال تمام !
و بارون پاییزی زیباترین هدیه ی خداوند بود  


پ.ن : گاهی وقتا فقط دلم میخواد بعضی از تاریخ ها رو ثبت کنم ، همین !
پ.ن 2 : این پست ادامه دارد .. 


Time : 10:30 Am
آفتاب قشنگ امروز و طراوت بارون دیشب ، تو اولین ثانیه های دوباره بودنم (!)  بیشتر از همیشه بهم یادآوری کرد که توی این دنیا همه چیز در حال ِ تغییر ِ ، و به ثبات رسیدن وقتی حاصل میشه که بتونی خودت رو با تغییرات بوجود اومده سازگار کنی ! 


horizon

Autumn



به نظرم پاییـــــز ٬ زیرپوستی ترین فصل سال ِ !

پ.ن : فتوشاپ چه کارا که نمیکنه ..

 پ.ن 2 : چقدر دلم برای این تنگ شده بود 



horizon

Just 3 point !

                                                           .  .  .

این سه تا نقطه ی ناقابل همه ی حرفاییه که قرار بود امشب اینجا نوشته بشه !
اینکه از جنس خاطره بود یا یه حس کهنه ی تموم شده که هنوزم برام دوست داشتنیه  یا دو کلوم حرف حساب یا یه جور خداحافظی یا هر چیز دیگه ، .. نمیدونم
اما هر چی بود انقدر قدرت داشت که باعث بشه وبلاگم رو بخوام فقط با 3 تا نقطه آپدیت کنم !


horizon



خيلی دور ٬ خيلی نزديک !


پیرو اینکه می گویند : اجسام از آنچه می بینید به شما نزدیکترند ! این فکر در ما تجلی یافت که : در زندگی من  هستند انسانهایی در نقش دوست ، که  از آنچه که خود فکر می کنند به من دورترند ! و نزدیک تر از من به خودم آنانند که  یاد و خاطرشان در سراسر وجودم جاری ست !

پ.ن : مفهومه ؟

             به من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک  / به من هر آنکه نزدیک ، از او جدا جدا من !


پ.ن 2 : سه روزه صبح که از خواب بیدار میشم قویا ً فکر میکنم جمعه س !  اگه چهار روزه دیگه هم همین حسو داشته باشم  ، یک هفته تعطیلیم (!)  تکمیل ِ باید برم دکتر !!!


horizon



استقلال - 360 !


1 . شاید پخته شدن همون استقلال باشه ! و به نظرم اســـتقلال زمانی اتفاق میفته که توی 60 ، 70 % اوقاتی که میشه احساس تنهایی داشت ، احساس تنهایی نکنی ! ..  و شایدم این یعنی تحقق مقطعی شدن دلتنگی ها ! و شاید تمام اینها زمانی رخ بده که به خداوند عالم اعتماد و اعتقاد بیشتری داشته باشیم .
آدمی برای بدست آوردن موفقیت نیاز به استقلال داره ، نیاز به استقلال داره تا هدفش رو درست شناسایی کنه و راه درست رو انتخاب کنه ، منظورم از استقلال جدا بودن و جدا شدن و ترک تعلق ها نیست ، منظورم از استقلال گستاخ شدن نیست ،  منظورم از استقلال رها بودن ِ ، آزادی اندیشه س ، درست رفتار کردن ِ ، استفاده درست از تجربیات سازنده س، درست فکر کردن ِ و .. خلاصه ش کنم منظورم استقلال فکری ِ .. رسیدن به استقلال شجاعت میخواد و شجاعت نیاز به خدا شناسی داره .. یک احساس و ارتباط عمیق قلبی که به جز تو و معبودت به هیچ کس دیگه ای ارتباط نداره !
 
اینکه تا چه حد باهام مخالفین یا موافق نمیدونم ، اما دوس دارم بدونم  
در ضمن اندر حکایات امنیت در وبلاگستان و دات آی آر شدن ها همین بس که بر بی مرامی اینجانب افزوده شد !!! خستگی مفرط اینروزها هم دلیل محکمی بر عدم حضور ما بود .. نتیجه : پوزش از تمامی دوستان


2 . والا  ما هم یه چند سالی میشه که رسیدیم به این قضیه که میگن : « این دنیا ، دنیای کوچیکیه » اما دیگه نه تا این حد ! یعنی حداقل واسه من که از بدو ورودم به این دنیای مجازی این جمله رو لمس کردم دیگه نه ! .. ( نمیدونم قبلا ً گفتم یا نه ، ولی یه روز میگم ) ، وارد 360 یک آدم به ظاهر غریبه میشی ، اولا ً سه سوت نمیکشه که سر از صفحه ی 360 دوست بغل دستی ت در میاری و جالبتر اینکه می بینی با اون فرد به ظاهر غریبه فامیل از آب در اومدی ! .. آخه دنیا هم انقدر کوچیک !!


horizon



سيکل برتريت !

داشتم فکر می کردم به اینکه آدمی وقتی توی تخصص یا مهارتی احساس « کم داشت » میکنه ، در مقابل دیگرانی که اون تخصص رو ندارند یا که اصلا ً نمی فهمند احساس « زیاد داشت » و برتری نداره ، تنها حس می کنه "پس چقدر این دیگران بی سوادند" و ناخودآگاه در کورس رقابتی اون آدم قرار نمی گیرند و حذف می شوند !

میدونی چی میخوام بگم ؟ .. آدمیزاد در همفکری با دیگرانی هم که بیش از خودش می فهمند همون احساس « کم داشت » رو داره و در مقابل کسانی که قادر به درک افکارش نیستند افسوس داره از کم فهمی دیگران و نه خوشحالی بابت زیاد فهمی خودش نسبت به اونها !
این قضیه توی هر آنچه که قوانین برتریت درش صادق هست ، قابل لمس ِ .
و آدمی زمانی حس برتر بودن بهش دست میده که بتونه موانعی رو برای رسیدن به اونچه که در ذهن و قلبش برتر میدونه طی کنه و قابلیتی که مورد انتظارش بوده رو بدست بیاره یا در اصطلاح عامیانه و خودمونی در واقع  بزنه رو دست اون شخص یا چیزی که حس میکنه نسبت به خودش برتر ِ .. و جالب اینجاست که وقتی این اتفاق میفته گاهی اون برتریت دوباره ارزش عددیش صفـــر میشه و دیگه حس غالب اون اتفاق نیست !

و بخاطر همینه که در بعضی چیزها مثل علم و یا در بعضی از احساسات « سیراب شدنی » وجود نداره ! منظورم طمعی که مربوط به خواستنی ها میشه نیست ، تنها دارم سیکل برتریت رو بررسی میکنم و اینکه خیلی وقتها منتها درجه ای که برای « رسیدن » در ذهن ما هست با دست یافتن بهش دوباره در نقطه ی صفر قرار میگیریم و طلبه ی منتها درجه ی دیگه ای برای خودمون میشیم ، و شاید چیزی شبیه روند آرزوهای آدمی و علایقش .. بشر زنده در هر لحظه آرزومند ِ و امیدوار ، حتی اون لحظه ای که خودش رو تهی از هر چیز میدونه و شاید فکر میکنه دیگه امیدی در کار نیست !

در هر حال سیکل برتریت چُنین است که همیشه تو نسبت به دیگرانی برتری ، و دیگرانی نیز هستند که نسبت به تو برترند مثل چرخه ای که دستور
While تا ابد براش ادامه داره ..

این موضوع شاید بحث بدرد بخوری برای نوشتن نبود اما موضوع جالبی ِ برای تعیین موقعیت خودت و چگونگی انگیزه های زندگیت !

و تفاوت آدمها توی این « گاهی » های زندگیشون ِ که مشخص میشه ، برای بعضی ها اون صفر ِ برتریت بوجود میاد و برای بعضی های دیگه اون نقطه 100 ِ مطلق ِ .

شاید یکی از دلایل افتادگی و تواضع آدمهایی که به لحاظ فکری و علمی پر هستند اینه که هر چه بیشتر در عمق افکار و مطالب پیش میروند و در اقیانوس ناشناخته ها به شناخت دست پیدا می کنند بیشتر به این حس نزدیک میشوند که چیزی نمی دونند !
و توی هر تخصص و مهارتی آدمهای مغرور کسانی هستند که همیشه فکر می کنند زیادتر از بقیه هستند و کافی اند ! و  آدمهای افتاده همونهایی هستند که حدی رو برای زیاد بودن قائل نیستند و همواره ذاتی پویا دارند
..

و در نهایت : « رضایت مطلق » از خود همیشه همون « از خود راضی بودن ِ » اما « رضایت نسبی » از خود داشتن الزامی ست که باید در زندگی وجود داشته باشه برای لمس زیباتر زندگی !

همین 
 


horizon

استراتژی برخورد با بدحجابی !

در راستای همسو شدن با اهداف طرح اخیر ، موسوم به طرح مقابله با بــدحجابی (با تشدید بخون ! ) بر آن شدیم تا از درج هر گونه جملات حاوی کلمات برجسته و پُررنگ در متون ادبی و سایر مقالات و نوشته های اجتماعی ، پزشکی ، فرهنگی و ... خودداری کرده و بعضا ً به ویرایش و تصحیح متون ادبی گذشته نیز بپردازیم که با غفلت و وقاحت هر چه تمام تر از ذکر و بیان اینگونه کلمات محرک ابایی نداشته و موجبات فحشا و فساد را در جامعه ی کنونی سبب شده اند .. ( به قول حاج شادمهر عقیلی : سبب منم که میشکنم .. )

لذا به عنوان اولین قدم اقدام به حذف پاره ای از لغات و مفاهیم نموده و طی یک عملیات ضربتی جایگزینی مناسب و در شان ارزشهای دینی مینی را به سمع و نظر دوستان گرامی میرسانیم .. لازم به ذکر است جلسات تصمیم گیری در پشت درهای بسته صورت گرفته است و برنامه های خود را به شرح زیر اعلام میدارد :

1 . زین پس به زبان آوردن و نگارش هر یک از کلمات زیر در محافل عمومی و خصوصی جریمه ی نقدی داشته و شخص خاطی به ازای بیان هر کدام ملزم به پرداخت مبلغ 100000 تومان وجه نقد و همچنین تحمل صد ضربه شلاق می باشد .

کلمات محذوف :

زن ، زیبایی ، آرایش ، ابرو ، آستین کوتاه ، موچین ، صندل ، آراسته ، خوشتیپ ، یقه ی تمیز ، کلیپس ، زلف ، قوزک پا ، شونه ، ژیلت برای آقایان و بند برای بانوان ، عطر ، ادکلن ، ماشین لباسشویی ، ماشین ریش تراش ، حمام ، شلوار جین ، کافی شاپ... ( و چند چیز دیگر که بیانش حالمان را یکجوری میکند )

لغات پیشنهادی :

اون ، آستین بلند ، کثیف ، بوی عرق ، گلاب ، پیرهن چروک ، چادر عربی ، چادر ملی ، چادر ، بازم چادر ، هی چادر ، سیبیل برای بانوان ، یقه چرک برای آقایان ، ریش ، شلوار گشاد ، پیچه ، چفیه ، اندکی آب کُر ، گیوه ، نعلین ، پوتین ، جوراب ضخیم ، انگشتر عقیق ( به ازای هر دست 5 عدد ، جایزه ی ویژه دارد ) ، مسجد ، مسجد محله ، پایگاه بسیج و مهدیه ی تهران !

2 . باشگاههای بدنسازی ملزم به از بین بردن تمام قسمتهای برآمده ی مشتریان خود می باشند در غیر اینصورت پروانه ی کاری آنان لغو شده و به 6 سال حبس تعزیری محکوم می شوند

3 . پزشکان نیز با هر تخصص و گرایش پزشکی ملزم به تجویز جراحی فوری برای برداشتن قسمتی از مغز مراجعه کنندگان خود که وظیفه ی آگاهی ، تفکر و تجزیه و تحلیل را داراست می باشند ، باشد که این اقدام در سطح کشور و به صورت گسترده اعمال شود

4 . از آنجا که آب ریخته شده را نمیشود جمع کرد و پیرو اینکه جلوی ضرر را هر موقع بگیری منفعت است لذا از سال آینده مبحث "دستگاه چیز" مربوط به انسان و حیوان از تمام کتب درسی زیست شناسی در کلیه مقاطع تحصیلی و دانشگاهی حذف و بجای آن بحث شیرین "دستگاه قضایی " در کتب فوق الذکر گنجانده می شود

5 . نکته ی پنجم و آخرین نکته : از آنجا که ما محدودیت را عامل مناسب و آگاهی را عامل نامناسب در جلوگیری از فحشا و فساد میدانیم و اصرار بر عدالت محوری داریم لذا پوشش ملی برای خواهران و برادران گرامی به صورت زیر تعیین گردید :

  


وسایل مورد نیاز  :
پارچه ی پرده ای ضخیم و مشکی   1 توپ ،
حلقه ی فلزی متوسط  به عرض شانه  1 عدد ( ترجیحا ًً از همانهایی که در آباژور بکار می رود )
حلقه ی فلزی بزرگ ، 2 سایز بیشتر از عرض شانه آنهم 1 عدد
سوزن نخ مشکی و سنجاق قفلی به میزان لازم

طریقه ی دوخت : ابتدا حلقه ی فلزی کوچکتر را درون حلقه ی فلزی بزرگتر قرار داده و از آهنگری محلتان تقاضا کنید که این دو را بهم جوش بدهد ، حتما ً سفارش کنید که برای لباس جدیدتان میخواهید که ظریف کار کند ،  اگر دیدید بهت زده به شما و حلقه ها نگاه می کند اصلا ً جدی نگیرید چون هدف شما والاتر از این حرفهاست ، سپس در منزل به اندازه ی قامت خودتان و بلکه کمی هم بیشتر پارچه ضخیم مشکی تان را طبق الگوی بالا برش داده و پس از یک دوخت سرتاسری مطابق نمونه تمام درزهای احتمالی را هم پس دوزی کنید . حال که همه چیز مهیاست ابتدای حلقه ی آماده شده را از سرتان رد کرده و روی شانه هایتان قرار دهید و بعد لباس دوخته شده را تنتان کنید ! .. مبارک باشد ، شما در این لحظه یک شهروند نمونه هستید !

و ...


پ.ن : بهراسید از آمرین به معروف و ناهیان از منکر که در خفا زنا می کنند و در ظاهر ریا !
پ.ن 2 : بخوانید : فرافکنی! این بار از نوع برخورد با بدحجابی

پ.ن 3 :بهتون پیشنهاد میکنم وبلاگ جی بیس رو بخونید ، اما پیشنهاد اینکه پی نوشت این مطلب رو حتما ً ببینید ، نمی دونم کار درستی هست یا نه ، من رو که شدیدا ً بهم ریخت .. 


 


horizon

صفحه نخست
پست الكترونيك


نویسندگان
horizon


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0